تبليغاتX
سیاسفید
کی می شود که بیاید روزی که سیاسفید تبدیل به سفیدسفید شود ؟

فقط یک دقیقه سکوت...

بعد ...

یک دقیقه خنده از ته دل ...

اینها چیزهای هستند که تبدیل به آرزوهایم شده اند ...

یادش بخیر کودکی ! 

+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 21:56  توسط usofi  | 
سلام به همتون که عند همه ی خوبیا هستین
بازدوباره اومدم با کلی مطلب آبکی دیگه !
راستی مگه شما ها بی کارید میاید اینجا این چرت و پرتا رو می خونید ؟
بگذریم .
............................................

من یه آدمیم خیلی خل و چل ! بی مغز و کلا بی عقل !
بگذار بگویم درد خود را         شاید که طبیبی بشه پیدا

خاک بر سرم کنن ! چرا ؟ برای این بی شعورم ! بی شعوری ؟ بله ! بی شعورم ! از بس که من خاک بر سرم ! خاک بر سری ؟ بله ، اه ! چقدر سوال می کنی ! یه کم گوش کن !

چرا انقدر کارام بی فکره ؟ نمی دونم ! البته میدونم ! خیلی خوبم می دونم !
می دونم کارام چرا تعقل توش نیست ! خاک بر سرم کنن !
دیوانه نیستم ! زنجیری هم نیستم ! اینها علت است ...
اگه دیوانه بودم ، دیوانه ی حسین بودم که دیگه کاری نمی کردم که ...
اگه زنجیری بودم ، قفل شده بودم به حسین که ...

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

------------------------------------------

می گم ، هفتاد و دو روز تا محرم مونده ! می خوام اگه بذارم و بذاره این شیطون لعین و بذاره این دنیا و بذاره این نفسم و بذارن این آمریکا و اسرائیل و بذارن خیابون گردا و بذاره این دمپایی و بذاره این کیبورد و ... ، تا محرم یه کمی از درجه ی حیوانیتم کم بشه ! یه کم برم تو خودم ، مواظب خودم باشم . کی میدونه ! شاید همین فردا افتادم مردم ! اونوقت دیگه بهونه دارم که من داشتم خوب می شدم ، شما نذاشتید ! بعد دیگه نمی تونن کاریم کنن !

-----------------------------------------

الان اعصابم از دست خودم به شدت خورده و این چیزا رو هم برای این نوشتم که یه کم خالی بشم و یه کم هم امیدوار ( البته من که از خدا نا امید نمی شم ! همیشه کاسم در خونشه )

تو نظراتتون اگه یه کم فهش ( تمیز و انسانی !) بدید ممنون می شم ! میزان فهش خونم کم شده !

----------------------------------------

پستای قبلیم ( تو آرشیو موضوع بندی شده ) خیلی قشنگ تر از این پستن ! یه سر بزنید !

راستی مشغول ذمبه ای ! اگه برای هر مطلبی که می خونی نظر ندی

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 1:9  توسط usofi  | 
به نام خدا و سلام به شما دوستان عزیز . این شعر رو که ملاحظه می کنید ، من با طبع بلند و ذوق بی نظیر شعری ام  برای روز قدس  سرودم .

با اون چشای سردش نگا می کرد تو کوچه
تا ببینه عروسک ، بمبه یا یک کلوچه
میون اون همه مرد یه مرد پیدا نمیشه
هی میزنن تو سرش با خنجر و با تیشه
صد تا از اون نامردا می زدن اون یه مرد رو
تا اینکه اون میفتاد شروع می کرد سفر رو
من با همین دو چشمم دیدم که اون پر کشید
حجابی بود بینشون گلوله اون رو درید
خدا  بین خودش و دوستاش پرده ای جا نذاشته
هرکی باهاش رفیق شد اون پرده رو برداشته
اگر کسی بشنوه فریاد یک مسلمون
اگر کمک نکنه نیست دیگه یک مسلمون
برادرامون اونجا کمک کمک سردادن
تقصیر تو و منه که گل پرپر دادن
 چرا تو راه نمیری ؟ از بس که من خستمه
راهه برا فلسطن کمر منو رو میشکنه!
اگر برم تو آفتاب قیافه ام زشت میشه
پوستم میشه خشک خشک درست مثل خشت میشه
زر کفشم میریزه ته کفشام ساب میره
خسته میشم الکی صدام با داد ساب میره
بهش میگم تاسف بس که که نامرد شدی
مثل یه تیکه ی یخ بی احساس و سرد شدی
تو فلسطین یه چشمی می خواد تورو ببینه
که اومدی خیابون حضورتو ببینه
با این دلش خوش شده که بعضی هم تو جهان
دوست ندارن بمیره پاک بشه از رو جهان
وظیفه است رفیقم که دلشو شاد کنیم
به همراه دل اون دل مولا رو شاد کنیم

----------

نظرتون چیه ؟

 

 

+ نوشته شده در  87/07/04ساعت 16:6  توسط usofi  | 
 
دوست داری منبع بزن ، دوست هم نداری نزن