باز دوباره سير تحولات به دليل نافهمي عده اي از عزيزان ( كه فرق طنز جدي را با سخن جدي تميز نمي دهند ) گريبان گير اين وبلاگ گرديد و انشا الله سياسفيد با رويكردي روشن تر ، در قالب سلسله مقالات به بررسي مسائل خواهد پرداخت . انشا الله كه بتوانيم در حد وسع خودمان در فضاي سايبر سخني را منتشر كنيم .
.................................................................................
در اين مقاله سعي داريم اذهان خوانندگان را به چالشي اساسي بكشانيم كه آيا اصولا خدايي وجود دارد يا خير و سپس بحث هايي را پيش كشيم تا خود عزيزان به نتيجه اي منطقي برسند . لازم به ذكر است كه در نگارش مطلب تا حد علم نگارنده سعي بر رعايت بي طرفي شده است .
قابل توجه مسلمانان : اين بحث زمينه اي براي مطرح كردن اصل توحيد در اسلام است و همان طور كه مي دانيد اگر اكنون شما نتوانيد بحث توحيد را به صورت علمي اثبات كنيد ، مسلمان بودنتان زير سوال مي رود . زيرا اصول دين تحقيقي است و تا اصول دين را نپذيريد ، عمل به فروع دين براي شما ارزشي نخواهد داشت . پس در مطالب ارائه شده بي طرفانه دقت نماييد و مطلب صحيح و عاقلانه را بپذيريد . شايد اصلا خدايي وجود نداشته باشد تا بخواهد يكي باشد و اسلام را ابلاغ كرده باشد ...
................................................................................
تذكر : مطالب اين مقاله سنگين مي باشد و بدون تامل و تفكر بر جمله جمله ي متن و استدلالها ، مطلبي از آن استنباط نمي شود .
خدا آري يا خير ؟ :
قابل ذكر است در نگارش اين مقاله ي علمي هيچ گونه گرايش سياسي و ديني لحاظ نشده و اصولا نويسنده به اصل جدايي دين از سياست و جدايي اين دو از مقالات علمي به شدت پايبند مي باشد . زيرا يك مقاله ي علمي مقاله اي است كه بتواند با استدلال هاي منطقي ، ذهن تمام بشر را با هر نوع طرز تفكري با خود همراه سازد ، نه اين كه با ديدي بسته كه دين و سياست به او بيشنهاد مي كنند به مسائل بنگرد . با اين پيش زمينه ي ذهني كه بنده ارائه دادم ، به بررسي مسئله ي اساسي وجود و يا عدم وجود خدا مي پردازيم و مي خواهيم اين مسئله ي حياتي را مطرح كنيم كه اساسا طبيعت را خدا آفريده است و خدايي وجود دارد يا اينكه طبيعت خود ، خود را به وجود آورده و تكميل كرده است .
- در حدود چهار الي شش مليارد سال پيش ، نقطه اي بسيار كوچك ولي بسيار بسيار متراكم وجود داشته است . وقتي تمام ذره هاي عالم در فضايي به مقدار حدود يك توپ كوچك گنجانده شود ، مي شود آن گوي كوچكي كه ما مي گوييم . البته اين گوي از يك نوع ماده تشكيل شده بوده است و جنس آن ماده هم با موادي كه اكنون مي بينيم فرقي اساسي داشته و آن هم اينكه از اتم و مولكول خبري نبوده است چون اتم ها بر اثر فشار تراكم شكسته شده بودند . چون بنده فكر مي كنم سير وجودي مواد عالم ، سيري انقباضي و انبساطي است و اين بدين معنا است كه اين جهان كنوني كه فعلا در حال گذراندن حالت انبساطي خود است ، ساليان بعد سيري انقباضي در پيش گرفته و به همان حالت گوي اوليه باز مي گردد ( توضيح مفصل در مقاله هاي آينده) .
به سرعت از اين بحث مي گذريم و مي رسيم به ابتداي به وجود آمدن موجودات زنده بر روي كره ي زمين :
اكنون زمين وجود دارد . آب بر روي زمين وجود دارد و درياهاي متلاطم را به وجود آورده است ( كل زمين پوشيده از آب مي باشد ) اتمسفر زمين از گازهايي مانند گاز كربنيك و ... تشكيل شده است ... دو مولكول ساده ي كربن دار به صورت اتفاقي كنار هم قرار مي گيرند و اين ملاقات شيرين در حالي رخ مي دهد كه دما و فشار و ساير فاكتورهاي فيزيكي شرايط را براي به وجود آمدن اولين دي ان اي جهان مهيا مي نمايند ...
مليونها سال گذشته است و آن مولكول ساده تبديل به هزاران موجود ساده و پيچيده گشته است ( لازم به توضيح است كه براي آن مولكول شرايط محيطي اي فراهم شده است كه به صورت امروزي تكامل يافته است . مثلا وقتي آن مولكول پديد آمده ، هزاران فاكتور فيزيكي ادامه ي بقاي اين مولكول را رقم زده است . هزاران عامل باعث شد كه اين مولكول بدون تغيير به دو نيم تقسيم شود . و مليونها عامل باعث شد كه هر كدام از آن دو مولكول راه جداگانه اي را براي تكامل بپيمايند و در تقسيمات بعدي ، موجودات متفاوتي را به وجود آورند ) .
و بالاخره ، شرايط فيزيكي جهان ، باعث به وجود آمدن موجودات و تكامل آن شده است .
ديدگاه بالا ( كه ما بسيار بسيار خلاصه و ناقص آن را بيان كرديم ) به هيچ وجه قابل انكار نيست و هيچ عاقلي را در جهان سراغ نداريم كه اين ديدگاه را رد كند ( در مورد نحوه ي آفرينش جهان و موجودات ) .
تنها بحث ميان متفكران ، اين موضوع است كه گروهي قائل به وجود موجودي ما ورايي و ازلي اند كه اين تغييرات زير نظر او و به اراده ي او صورت گرفته است و گروهي ديگر معتقد به عدم وجود آن موجودند و اعتقاد به ازلي بودن خود ماده دارند كه اين ماده ، خودش خودش را تكميل مي نمايد .
رويكرد مقاله در ادامه به بحثي فرضي ميان طرفداران اين دو نظر تغيير مي نمايد :
دلايل گروه دوم بدين صورت است كه مي گويند ماده ، طبق قوانيني كه بر اساس شرايط خود ماده بر او حكم فرماست ، تغيير مي كند و اين تغييرات ، خود قوانين جديدي را بر ماده حكم فرما مي كنند و اين قوانين تغييرات جديدي را به وجود مي آورند و اين سير ، يك سير ازلي و ابدي است كه ماده طي مي كند .
الهيون (قائلين به نظر اول ) : چرا ماده الزاما رو به تكميل خود گام بر مي دارد ؟ جواب ماديون ( افراد قائل به اين نظر ) به اين پرسش آن است كه اين راهي را كه ماده در پيش گرفته است و از ابتدا تا به حال ادامه داشته ، يك راه از بي شمار راهي است كه شرايط خود او آن را رقم زده است . مثلا شرايط موجود انسان مي توانست متفاوت باشد . مثلا او به جاي دو دست چهار دست مي توانست داشته باشد . و يا انسان مي توانست مشكلاتي را كه الان گريبان گير اوست ، نداشته باشد . و همين طور هزاران حالت و شكل مفروض براي اين جهان ممكن الوجود بودند اما اتفاقات عالم هستي و ماده كه مانند زنجيري به هم متصل اند به نحوي رقم خورد كه الان مشاهده مي نماييم .
الهيون : نظر شما در صورتي منطقي و مورد قبول است كه موجودات جهان به صورت بي روح ، بي ارده و در كل مجموعه اي از مولكولهاي مرده باشند . و اين با شرايط موجود جهان و موجودات زنده ي در آن كاملا متفاوت است . زيرا الان در جهان موجوداتي زندگي مي كنند كه داراي اراده و قدرت حركت و از همه مهم تر قدرت تفكر ، احساسات و عواطف مي باشند و هرگز ماده نمي تواند همچنين شرايطي را براي خود به وجود آورد . زيرا براي به وجود آمدن اين حالات ، بعد ديگري به جز بعد ماده بايد باشد تا موجودات بتوانند به حيات اين چنيني خود ادامه دهند كه ما اين بعد دوم را روح مي ناميم واين بعد كاملا غير مادي است.
ماديون : اصولا روح و موارد ماورايي زاييده ي ذهن بشر است و قدرت ماورايي انسان هم همان قدرت مغناطيسي مغز انسان است كه قابل اندازه گيري و مشاهده نيز مي باشد . و اينكه گفتيد تفكر و احساس در موجودات بدون روح امري نشدني است ، سخني غلط است . براي اثبات گفته ها به توضيح برخي از واقعيات از جهان و موجودات زنده در جهان مي پردازيم . موجودات جهان ، يك سيستم يا تلفيقي از سيستم هاي جداگانه و يا مرتبط با هم مي باشند . مثلا در بدن انسان سيستم هاي ايمني و ... تا سيستم هاي مغناطيسي پيچيده در هم تنيده شده اند و انسان را به وجود آورده اند . و در مورد احساسات در موجودات هم بايد گفت كه تغييرات فيزيولوژيك بدن باعث تغييرات احساسات در او مي شود . بدين صورت كه سيستم غدد بدن با در يافت علائم و دستورات سيستم عصبي ، به ترشح هورمون مي پردازند و واكنش بدن به بعضي از هورمونها ، به صورت احساسات بروز پيدا مي نمايد . و اصولا اگر بنا به گفته ي شما روح وجود داشت (و چون روح غير مادي است و جهان ، ماده ي خالص است و اگر روح وجود داشته باشد بايد موجودي ماوراي ماده آن را آفريده باشد ) و آن روح كنترل بدن را بر عهده داشت ، نبايد ما شاهد اين باشيم كه مثلا با برداشتن يك تكه از مغز انسان ، كنترل قسمتي از بدن كه آن تكه از مغز كنترل آن قسمت را بر عهده دارد ، مختل شود . پس نتيجه مي گيريم كنترل بدن به عهده ي مغز كه كاملا مادي است مي باشد و روحي در اين ميان وجود ندارد .
الهيون : ما روح را به عنوان كنترل كننده ي بدن مي شناسيم و جسم مادي را وسيله اي براي سير بشر و تكامل او در جهان مادي مي دانيم . اين موضوع كه با اختلال در مغز ، فعاليت بدن نيز مختل مي شود ، باعث اين نمي شود كه بگوييم روحي وجود ندارد . ما عملكرد روح را كه در واقع حقيقت يك موجود مي باشد در يك مثال ساده بيان مي كنيم : ما قائليم كه جسم وسيله اي است براي روح در جهت رسيدن به هدف سير تكاملي روح در جهان ماده ؛ مثلا يك انسان وقتي در ماشيني سوار است و حركت مي كند . در اينجا انسان همان روح و ماشين ، جسم مي باشد . حال اگر سيستم بوق ماشين دچار اختلال شود ، راننده هرچه بوق را فشار دهد ، بوق كار نخواهد كرد . جداي از اين ، در اثبات وجود روح ، ( كه اگر اثبات شود ، طبق گفته ي خودتان ، وجود خدا اثبات مي شود ) دانشمندان با انجام آزمايشهايي توانسته اند حتي آن را ببينند . در اينجا به چند مورد آن اشاره مي شود : مثلا دانشمندان توانسته اند تا شانزده ساعت پس از مرگ يك انسان ، روح آن را به بدن بازگردانند و جالب اينجاست كه فرد مرده ، حوادث پس از مرگ خود را تعريف مي كند . و يا با اعمالي مي توان روح را مشاهده هم نمود . در طي آزمايشي ، روح فرد مورد آزمايش از بدن جدا گرديد و در حالي كه هنوز كنترل بدن در دست روح بود ، هاله اي قرمز متمايل به قهوه اي به شكل قالب بدن شخص در پشت پرده ي اتاق مشاهده شد كه شخص مورد آزمايش آنچه را از آن زاويه مي ديد را براي افراد حاضر توصيف مي نمود . وجود روح از نظر علم ثابت عيني شده است ؛ پس هيچ جاي ترديد و تشكيك ندارد و چون روح ماوراي ماده است ، پس بايد آفريننده اي ماوراي ماده و مسلط بر ماده داشته باشد .
--------------------------------------------------------------------
خوانندگان گرامي را به فكر درباره موضوعات مطرح شده دعوت مي نمايم . نتيجه گيري منصفانه خود و سؤالات خود در رابطه با استدلالها و جوابهاي خود را در رابطه با سؤالات مطرح شده و همچنين مشكلات خود و مقاله را در نظرات بيان كنيد تا به آنها پاسخ داده شود. با تشكر ، سياسفيد
بسم الذي كه خلقنا من گل (gel)
با سلام به شما مردم انقلابي و فهيم اين خطه از جهان ، مهد شيران و دلاور ميدان نبرد و ستيزه گر با باطل و درود به شما كه انقدر خوبيد و هوشيار كه اين چنين دوست را از دشمن تشخيص مي دهيد و رفتارتان مصداق اين جمله ي مبارك مي شود كه با دوستان مهربان و با دشمنان تند خو .
درود بر اين مردم انقلابي كه براي دفاع از آرمانهاي خويش از هيچ راهي ( الطرق الشرعيه ) فروگذار نكرده و مشتي محكم به دهان مستكبرين و نوچه هايشان مي زنند و با گفتاري تند آنها را مي شويند و به زباله داني تاريخ مي اندازند .
درود بر شما ...
در اول كار يك دعا مي كنم آمين بگيد : اي خداي من ، اي كريم و اي رحيم و اي كسي كه صاحب روز جزا هستي ، شاهد باش كه من ، اين بنده ي ناچيز با نگارش اين سلسله بحث ، دين خود را به اسلام پاكت ادا كردم ؛ خودت من را ببخش و بيامرز و به خوانندگان منصف اين مقاله ي روشنگرانه كه با خلوص نيت نگاشته شده ، فهم و درك اعطا بفرما و پرده هاي تعصب را از رخ آنان كنار زن تا با ديدي باز ، حقايق ببينند و ترس كوچ كردن از باطل به سمت حق را به شجاعت اعلام حقيقت مبدل بساز . و اي خداي من ، از آن بندگانت كه اين نوشته را مي خوانند و به من ، اين بنده ي مخلصت ناسزا مي گويند درگذر و آنان را از عذابت برهان . آمين يا رب العالمين
========================
در قسمت اول به نحوه ي ايجاد انقلاب اسلامي و دلايل ايجاد آن پرداختيم (باد كردن كله ها و كارهاي كله بادي ها) و تا آنجا رسيديم كه كشورهاي متمدن و هشيار جهان بر آن شدند تا مردم ايران را از كار خود كه همانا بد بخت نمودن خود بود منصرف ساخته تا به همان صلح قبلي با هم برگردند . و گفتيم كه صدام چراغ سبزي به مردم خير خواه نشان داد تا خاك مقدس عراق با قدم گذاري مردم خير خواه دنيا در آن و هجوم به حكومت وحشي و آخوندي ايران ، مقدس تر شود . (اي دريغا كه صدام جون بار سفر بست ...)
ادامه ماجرا : (بسيار مهم)
بله ، الآان اوضاع مملكت به اين صورت است : كله بادي ها اوضاع را به دست گرفته اند ، مسند جلادان را نيز فتح كرده اند و هر كه را كه حدس مي زنند كله اش كم باد است از لب تيغ مي گذرانند (1) . بني صدر عزيز ، با تدابير خود و با نصايح خود سعي بر منصرف كردن كله بادي ها از ادامه ي مسيرشان دارد . قضيه ي سپاه پاسداران قوز بالاي قوز گشته و بسيج نيز سومين قوز اين مملكت شده است ( اي خدا بگم چي كارشون نكنه كه هر چي مي كشيم از دست اين گروه هاي فشاره !) ، در كردستان ، مردمان كرد غيور كه كله شان عاري از باد است ، دست به روشن گري مي زنند ولي متاسفانه از طريق سپاه ( بخوانيد شپاه -» شپاش -» شپش !) سركوب مي شوند .
در اين زمان ، صدام نداي صلح سر داد و باقي قضايا را خود آگاه تريد .
مي پريم به سال شصت و سه ( در دهه ي نكبت ) كه سال تاسيس وزارت (شوم و فاسد) اطلاعات (و امنيت كشور) كه همان واواك مي باشد . براي اينكه اين اسم نام ساواك را در ذهن تداعي ( طدائي يا تدائي يا ... ) مي كند ، نام آن را واجا ( وزارت اطلاعات جمهوري (ضد) اسلامي ) گذاشتند . از حاشيه بيرون بياييم و كمي در باره ي اين ارگان سفاك و خون ريز بگوييم و اينكه چرا اين ارگان تشكيل شد :
با توجه به نيت خدايي صدام و كشور هاي حامي او و با توجه به اين آيه ي شريفه كه مي فرمايد "ان الله يحب المحسنين (صدام و عزايزان دل همه ي جهان)" و يا "ان الله لا يحب القوم الظالمين ( آخوندان و اعوان و انصار) " ، طولي نكشيد كه خداوند دست قدرت خود را به كار برد و كم كم باد كله هاي مردم را در آورد . اين آخوند هاي ضد خدا هم با استعانت از شيطان رجيم ، مطلع شدند و ... گروهي تشكيل شد به نام واواك كه وظيفه ي آن تزريق باد به كله هاي مردم بود . در سال 63 ، اين ارگان با سرمايه اي كلان شروع به كار كرد و چنان بادي به مغز جوانهاي بي چاره تزريق نمود كه تا الان نشانه هاي آن را در برخي افراد مانند "مبارز" كه وبلاگ كليپ مبارز را براي به انحراف كشاندن افكار مردم مديريت مي كند ، مشاهده مي كنيم . (خدايا اين قوم ظالم را هدايت نما !) اين ارگان با ترور شخصيتهاي روشنگر و تخريب شخصيتي آنان و در بند كشاندن آنان سعي در نگه داشتن باد در كله هاي مردم نمودند . خدا مي داند كه اينان چه ظلمي به اين مردم كرده اند ! لمي كه شمر به امت اسلامي نكرد ، اينان به برادران و خواهرانشان روا داشتند . به خاطر چه ؟ به خاطر يك مشت دلار و يك مشت سفر خارجه و چه و چه ! خدا از تقصيراتشان نگذرد .
و اين وضع مي رود تا دوران طلايي دكتر خاتمي كه زمينه ي بر اندازي اين نظام منحوس آخوندي را ايجاد كردند . ( خدا الهي هر چي مي خواد بهش بده ، از دنيا بي نيازش كنه ، سايه ي اين سيد رو از سر ما كم نكنه ! )
===================================
ان شا الله از شماره ي بعدي به حوادث دهه ي هفتاد به بعد مي پردازيم . ( تا سه الي چهار روز ديگر )
يا علي ، خداوند نگهدارتان باشد .